ابوعطا خوانِ تو میشود ما ه
وقتی خیره به خورشید میشوی
این روزها خنده می مکم مدام
از لبان تو
نماز آیات میخوانم
وقتی گرفته ای
آ بشاریست که هر چه فرو می ریزد
رنگین کمان تو بالاتر می رود
آ برویم
سرد از سا یه پشت آن پلک ها
گرم از آ فتا ب عمق آن چشم ها
ترک مویه میکند در نگاهم
” كور ما ل ” حكا يت دست كور منست بر برِيلِ اندامت
ایهامی ست به قدمت سا نسکریت
به زیبایی هیروگلیف
خط لبت
گاهی سازی نا کوک را ماند ، اندامت
گاهی نوازنده ای چیره دست را ما ند ، دستا نم
.
اندامت ، دستا نم
معتا د شده ام ، به طعم رژ لب ” مای “ و