خرا ب میکند پلها ی پشت سرم را
انفجار بغض هایت
نگاهت آینده ای نیامده
آغوشت ماضی بعید
لبا نت یک حا ل سا ده
مفهوم ژرف واژه وطن است
آغوشت
بی تا ب بوسیدن پا ی توست
د ر یا
کبود لبهایت ، از اعتیاد شدید ت میگویند
به لب های من
جها نم به خواب می رود
وقتی که مینوازیم
با تک نت ششم
حاجت روا ميشوند
شمع ها
با نوازش دست تو
در درنگ میان هم آغوشی دو جسم
همیشه منتظر
کفش ها
شیرِ تو میشوم
باشد که رغبتی کنی طلوعی دوباره را